❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*اتفاقات اخیر*

1400/11/4 13:27
نویسنده : سحرمامی آرتین
551 بازدید
اشتراک گذاری
سلام عشق های مامان.
ازاین به بعددیگه وبلاگ هردوتاتونه
الهی من فداتون بشم فرشته های من.
خب آرتین بالام جونم برات بگه که ازاردیبهشت۱۴۰۰فهمیدیم یه کنجداومده تودلم توکه اوایل خبرنداشتی وحال بدمنومیدیدی کلی غصه میخوردی ومیگفتی آخه مامان چرااینجوری شدی؟تااینکه بهت گفتم خدادعاهاتوشنیده ونی نی تودلمه کلی خوشحال شدی وهرروزمیپرسیدی که دختره یاپسرچندماه به اون روال گذشت که ازشدت بدی حالم خونه مامانم میموندیم وتوهم کلی درس وامتحان داشتی که فقط بامن میخوندی واین خیلی بدبود.۲۶تیرماه بودکه فهمیدیم یه دخمل توراهه وتوکلی خوشحال شدی.هم باخوشحالی براش اسم انتخاب میکردی گاهیم میگفتی چرااسم من قدیمیه🙃خلاصه که یواش یواش حسودیات رومیشد.لباسایی که براآبجی گرفته بودیم رومیپوشیدی پستونکشومیزاشتی دهنت وکلی سوسول بازی دیگه.ازمهرماه سال تحصیلی جدیدآغازشد.حال من بدبودوزنم رفته بودبالاوطبق معمول بایدبامن درس میخوندی روزای سختی بودفدات بشم که کلی درک میکردی کلی کمک حالم بودی.هرطوری بودگذروندیم.برات۱۳آبان تولدگرفتیم رفتیم به یه باغی واونجاکلی بهت خوش گذشت.قراربود۲۱آذرسلین خانوم به دنیابیادکه معده دردهای شدیدمن شروع شد وباکلی مکافات روزاروسپری میکردم ومثل همیشه خونه مامانم میموندم تااینکه دکترم برا۱۶آذروقت عمل داد.ازدوازدهم دردام شروع شدن وساعت ۱۱ونیم ۱۴آذررفتیم بیمارستان که اونجادکترم گفت امروزعمل میشی.باکلی استرس ساعت یک ونیم منوبردن اتاق عمل وسلین خانوم خوشگل من باوزن۴۱۰۰گرم وقد۵۲بدنیااومد.متاسفانه یکم تنفسش مشکل پیداکردوسریع بردن پیش پزشک نورادان وتوبخش ان آی سیوبستری شد‌.روزای خیلی سختی بودحالم خوب نبودولی مجبوربودم زودزودبرم پیش سلین فقط نگاش میکردم چون نمیزاشتن شیربدم چندروزبعدگفتن شیربدوش بیار.ودوروزآخرم اونجاموندم وشیردادم.بعدش دادن بخش وفرداش۲۱آذرمرخص شد.این هشت روزکه برامون هشت سال گذشت دورت بگردم که مجبوربودی تنهایی درستوبخونی ومنوبابایی که توراه بیمارستان بودیم.خلاصه اون روزای سخت تموم شدالآن سلین خانوم یه دختربلاشده وکلی جیغ ودادمیکنه مثل بچگی تو.🥰یکم حسودی میکنی ولی خیلی دوسش داری کلی قربون صدقش میری.کلی حرف میزنی.بغلش میگیری.وحسابی مشغولی.انشالله که همیشه تنتون سالم وسلامت باشه عاقبت بخیربشین.موفق بشین.
پسرگلم ازت ممنونم که باوجودسن کمت کلی درکم کردی وکلی کمک حالم بودی هرلحظه حواست بهم بود.ازباباجونم ممنونم که تواین نه ماه کلی بهم رسیدومثل همیشه پشتم بود.ویه تشکرهم ازباباومامان وداداش خودم بکنم که نه ماهه کلی زحمت بهشون دادم.وبعدزایمانمم اونجاموندم والآنم مامانم شباکنارمه تاسلین خانوم بزرگ بشه.فدای همتون.دست تک تکتونومیبوسم.
*روزمره گیهامون*
پسندها (1)

نظرات (1)

عمه فروغعمه فروغ
10 بهمن 00 15:47
مبارک باشه قدم کوچولوتون به شادی🌹